![]() |
![]() |
|
|
تحقیقات به ما نشان می دهد که فقط %3 از مردم برای خود هدف تعیین می کنند و این افراد هم معمولاً جزء ثروتمندترین افراد هستند. اما چرا باید این آمار اینقدر پایین باشد؟ دلایل مختلفی برای آن وجود دارد اما دلیل که ما می خواهیم به آن بپردازیم، این است که مردم معمولاً نمی دانند که چطور باید اینکار را انجام دهند یعنی نمی دانند چطور باید برای خود هدف تعیین کنند.
جالب توجه نیست؟ ما 12سال بچه ها را به مدرسه می فرستیم که دیپلم بگیرند. خیلی از آنها بعد از گرفتن دیپلم به دانشگاه راه پیدا می کنند. ما خیلی از اصول مهم مثل تاریخ، اقتصاد، ادبیات، علوم، و از این قبیل را به آنها آموزش می دهیم، اما از یک مهارت بسیار مهم غافل می شویم: تعیین هدف. ما به خاطر کسب نمره بالا به آنها جایزه می دهیم و تشویقشان می کنیم که وارد دنیای مملو از علم و دانش شوند، اما آمادگی لازم برای رسیدن به آن زندگی که می خواهند را به آنها نمی دهیم. و برای برطرف کردن این نیاز، گذراندن یک ترم دانشگاهی یا حتی یک نصفه ترم کافی است تا به آموزش این مسئله اختصاص داده شود. به نظر نمی رسد که بتوانیم سیستم آموزشی را به همین راحتی تغییر دهیم، اما این دلیل نمی شود که دست از آموزش شما هم برداریم. من مطمئنم که هدف یابی به شما کمک می کند راحت تر به نتیجه دلخواهتان برسید و آنچه که از زندگی می خواهید را به دست آورید. چه عادت به تعیین هدف داشته باشید، چه قبلاً اینکار را انجام می داده اید و الان دیگر حوصله آن را ندارید و چه تابه حال برای خود هدف تعیین نکرده باشید، آموزش هایی که به شما ارائه می کنیم کمک می کند تا زندگی بهتری برای خود بسازید. درس 1: رویاپردازی کنید...کاغذی سفید جلوي رویتان قرار دهید و همینطور که اجازه می دهید تخیلاتتان به هر کجا که میخواهد پرواز کند، هرچه به فکرتان می آید روی کاغذ بنویسید. خیلی از ما آدم بزرگها توانایی خیالپردازی را از دست داده ایم و این مایه تاسف است. با خیالپردازی می توانید هنوز به آینده امیدوار باشید و هرکجا امید باشد، موفقیت هم هست. خوب پس تکلیف این هفته تان خیالپردازی است. می خواهم بتوانید یک لیست خوب از ایده های مختلف جمع کنید. لیست شما باید حداقل شامل 25 ایده نشات گرفته از تخیلتان باشد، درمورد اینکه می خواهید چه بکنید یا چه داشته باشید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 توسط سمیرا صرامی |
|
|
جـمـع کـثـیری از مـدیران بـرجسـته بـا اتکا به برنامه ریزی و بـرخورداری از مهارت هـای اجـرایی از نـردبـان شـغـلی بـالا آمـده اند. اما برتری آنـهایی کـه هـمـیشه در صـدر هسـتند تـوانـایـی فـوق الـعـاده شـان در بـرقـراری ارتـبـاط با سایرین است.
در هنگام تاسیس یک شرکت موارد مختلفی در نظر گرفته میشود که یکی از آنها مهارتهای اجرایی است. موسسات و ارگان هـا بـرای ایــجاد این توانایی در میان کارمندان خود شعب مختلفی را بـصـورت غیر ضروری به این امر اختصاص مـی دهـنـد و در مـقـابـل هیـچ هــزینه ای را صرف ارتباطات عـمـومی نـمی کنند. البته این بدان معنا نیست که اقشار مـخـتــلف جامعه، رسانه های گروهی و سرمایه گذاریها بر روی ارتباطات امری بلا استفاده و بی مورد به شمار می رود بلکه برعکس اولین رکن اساسی برای دستیابی به موفقیت در هر شرکتی قابلیت انتقال عقاید و اهداف و خدمات آن به مراجعین می باشد و برای توسعه شرکت می بایست بالاجبار بر روی ارتباطات به طور گسترده حساب باز کرد. همانطور که مشاهده می کنید، در این قسمت دو مولفه اصلی وجود دارد: ارتباطات و زمانبندی. در این مقاله نکاتی پیرامون بهبود مهارت های ارتباطی و روابط عمومی در سطوح مختلف توسعه یک موسسه و یا هر ارگان دیگر فراهم آمده است. پیش از اینکه دست به اقدام هر گونه کاری بزنید اهداف اصلی خود را مشخص کنید. سپس آنها را به صورت تیتروار و کلاسه شده به دفتر سرپرست بخش ببرید و یا به نشانی آدرس الکترونیکی او بفرستید. لازم است که بدانید چه مطلبی را می خواهید انتقال دهید، اگر مطلبی برای خود شما واضح نباشد چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید که متوجه آن بشوند. این امر از اصول اولیه ارتباطات به شمار می رود. اما متاسفانه بسیاری از افراد توانایی رعایت آنرا در امور روزمره شغلی خود ندارند. مپرسید چرا؟ خوب، به 2 دلیل: 1- به طور ارادی، اغلب افراد خط پایان را در ذهن خود مجسم می کنند اما از تجسم راه رسیدن به آن عاجز هستند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:31 توسط سمیرا صرامی |
|
|
روزي مرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد:
من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:10 توسط سمیرا صرامی |
|
|
آیا کار کردنتان با لذت همراه است؟ آیا از اینکه مشغول انجام کار فعلی خود هستید، خوشحال هستید؟ آیا از اینکه هر روز صبح به منظور انجام کار خود از خواب بیدار میشوید، لذت می برید؟
تصورات غلط در مورد مسائل کاری می تواند مانع پیشرفت شما شود. شاید برخی از افراد معتقد باشند که: "قرار نیست کار لذت بخش باشد" ، "باید عزمتان را جزم کنید و با جدیت تمام به انجام کارهایتان بپردازید." و یکی از بزرگترین تصورات غلط در این زمینه به این شرح است که: "اگر جدی باشم مردم فکر می کنند فرد مهمی هستم"؛ اما دیگر به این امر فکر نمی کنند که جدیت بیش از اندازه مشکلات بسیار دیگری نظیر: استرس، اضطراب، دردهای احساسی و شکست را نیز ممکن است به زندگی خود راه دهید. اگر بخواهید مشکلات را با جدیت بیشتر حل کنید، مثل این است که رایانه ی شخصی تان خراب شده باشد و تصمیم بگیرید آنرا با چکش درست کنید. هر چقدر بیشتر تلاش کنید، مشکل شما حادتر می شود. "زمانیکه زندگی جدی می شود، اهمیت فرد تقلیل می یابد و اثر او بر روی موضوع کمتر خواهد شد. اگر زندگی بیش از حد جدی گرفته شود، ارزش افراد می تواند تا حد صفر کاهش پیدا کند. رانندگی آنقدر جدی به نظر می رسد که می تواند ماشین را از هم متلاشی کند. تجارت آنقدر اهمیت پیدا می کند که راه شکست برای آن باز خواهد شد. ارتباط مستقیمی میان جنون و جدیت وجود دارد." "مشکلات و اوقات سخت در زندگی زمانی بوجود می آیند که میزان جدیت در زندگی به بالاترین میزان می رسد. ایتالیایی های عهد باستان واقعاً می دانستند که در یک چنین حالتی باید چه کاری انجام دهند؛ آنها به خوبی می دانستند که بهترین نوع درمان روانی خنده است." 12 تکنیک برای تنویر افکار
اگر با دیدی غیرجدی به زندگی خود نگاه کنید، ذهنتان می تواند تصویر روشنی از مشکلات پیدا کند. به این ترتیب حل کردن مشکلات ساده تر شده، اطرافیان به شما بیشتر کمک می کنند، و احتمالاً زندگی طولانی تر و موفق تری خواهید داشت. این راهها را امتحان کنید تا به خودتان آموزش دهید که چگونه می توان زندگی را آسان گرفت: 1- عمداً از کاه برای خودتان کوه بسازید! از مشکلات کوچک برای خودتان بحران های بزرگ درست کنید. "من احساس بهتری داشتم اگر این کاغذها دقیقاً اینطوری به هم چسبیده بودند! نه اینطوری، اینطوری، دقیقاً اینطوری!" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:8 توسط سمیرا صرامی |
|
|
1. وجود شما ارمغانی برای دنیاست. 2. شما بی مانند و در نوع خود بی نظیر هستید. 3. زندگی شما می تواند آن چنان که دلخواه شماست باشد. 4. حساب برکاتی را که خداوند به شما عطا کرده داشته باشید ، نه مشکلات و رنج هایتان را. 5. هر آن چه پیش بیاید شما قادر به اتمام کار هستید.
6. در درون خود جواب سوالات زیادی را می توانید بیابید.
7. درک کنید ، شهامت داشته باشید و قوی باشید.
8. برای خود محدودیت قائل نشوید.
9. چه بسیارند رویاهایی که در انتظار تحقق یافتن هستند.
10. تصمیمات ، بسیار مهم تر از آن هستند که به بخت و شانس واگذار شوند.
11. به نقطه اوج ، و حد ممتاز خود نایل شوید.
12. هیچ چیز بیش از نگرانی توانایی شما را تحلیل نمی برد.
13. هر چه یک فرد مساله ای را به مدت طولانی تری به دوش بکشد آن مشکل سنگین تر خواهد شد.
14. مسایل کوچک را زیاد از حد جدی نگیرید.
15. زندگی آرام و باصفایی داشته باشید.
16. زندگی تان را مملو از حسرت و پشیمانی نکنید.
17. به یاد داشته باشید عشقی اندک مسیری طولانی را می پیماید.
18. به یاد داشته باشید که دوستی سرمایه گذاری عاقلانه ای است.
19. امید و شادی به موقع داشته باشید.(بادیگران بخندید ولی به دیگران نخندید)
20. زمانی را به این اختصاص دهید که هنگام دیدن ستاره ای یک آرزو کنید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 توسط سمیرا صرامی |
|
|
یکی از بارزترین خصوصیات ما انسان ها این است که: هر یک از ما، در نقطه ای از زمان، با مسئله ای که ممکن است هزاران نفر دیگر با آن برخورد کرده باشد، روبرو شویم.
این امر در مورد تلاش کردن برای رسیدن به اهداف فردی نیز صدق می کند. به هر حال این امکان وجود دارد که موانع بسیار زیادی بر سر راه شما برای رسیدن به موفقیت وجود داشته باشد اما باید مطمئن باشید که در هر یک از این موارد، روش ها و تکنیک هایی برای فائق آمدن و رسیدن به موفقیت وجود دارد؛ چرا که در گذشته تعداد بسیار زیادی از انسان های دیگر با آنها مواجه شده و بر آنها فائق آمده اند. به همین دلیل شما می توانید از شکست ها و پیروز های افراد دیگر درس بگیرید. زمانی که ما از موانع رایج و متداول بر سر راه رسیدن به اهداف و آرمان های زندگی صحبت می کنیم، باید از هر گونه تصور شخصی که امکان پدید آمدن برای هیچ کس دیگر را ندارد، فاکتور بگیریم. به جای آن باید سعی کنیم تا اطلاعاتی را در مورد عکس العمل های پویاتر یاد بگیریم و ببینیم که چگونه میتوانیم آنها را در زندگی خود به کار بندیم. احساس در هم شکستگی
گاهی اوقات این احساس به شما دست می دهد که اهداف و آرزوهایتان آنقدر از شما دور هستند که هیچ گاه قادر نخواهید بود به آنها دست پیدا کنید. زمانی که یک چنین شرایطی برایتان بوجود می آید، شما عمیقاً در فکر فرو می روید، و تمام آرزوها و آمالتان در هم شکسته می شوند. واکنشی که بیشتر افراد در یک چنین شرایطی از خود نشان می دهند، چیزی نیست جز تسلیم شدن در برابر شرایط. راه حل: موانع معدودی بر سر راه رسیدن به هدف وجود دارند که اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم باید این حس را در گروه جزئی ترین موانع بگنجانیم. این احساس عموماً به این دلیل ایجاد می شود که شما نمی دانید از کجا باید شروع کنید؛ که به سبب بی ارادگی و نداشتن طرح و برنامه مناسب ایجاد می شود. هیچ گونه راه حل جادویی برای این مطلب وجود ندارد. فقط باید بنشینید، لیستی از تمام کارهایی که باید انجام دهید، تهیه کنید، و بعد هم شروع کنید به انجام دادن آنها. به هر تقدیر در حال حاضر در عصر تکنولوژی هستیم و اصلاً درست نیست که شما یک چنین مسئله ای را بهانه کنید که نمی دانید از کجا باید شروع کنید و چه کارهایی را باید انجام دهید. اساساً موانع بزرگتری در کمین نشسته اند. اگر شما نتوانید این مورد پیش پا افتاده را از میان بردارید، در دردسر بزرگی گیر خواهید کرد. ............. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:52 توسط سمیرا صرامی |
|
|
اگر تابه حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یک مراسم خاص برنامه ریزی کرده باشید، می دانید که چه کارهای زیادی باید انجام دهید. برنامه ریختن، چک کردن، تنظیم کردن، و دوباره برنامه ریختن، همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه انجام دهید.
افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی آگاه هستند، اما کمتر کسی پیدا می شود که از اهمیت برنامه ریزی برای کل زندگی خود آگاه باشد. گفته می شود که مردم معمولاً برنامه ریزی نمی کنند که شکست بخورند، بلکه در برنامه ریزی کردن شکست می خورند. کاملاً واضح است که راه انداختن یک مراسم عروسی بدون برنامه ریزی فاجعه آمیز است. اما در مورد زندگیتان چه؟ شما سه راه را می توانید انتخاب کنید، یا خودتان باعث روی دادن اتفاقات زندگی شوید، یا کنار بایستید و پیش آمدن آن اتفاقات را نظاره کنید، یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید. اگر واقعاً بخواهید که هماهنگ با رویاها و امیال خود زندگی کنید، باید جزء آندسته از افراد باشید که خود باعث پیش آمدن اتفاقات می شوند. برای موفقیت و رسیدن به آنچه می خواهید، باید برنامه ریزی کنید! در این مقاله قصد داریم 10 دلیل عمده اهمیت برنامه ریزی برای زندگی را برایتان عنوان کنیم. با مطالعه ی این 10 دلیل، متوجه خواهید شد که چرا برای رسیدن به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید. 1. یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:11 توسط سمیرا صرامی |
|
|
بـه خـوبی اولین آموزش هایم در مورد روش های اداره پـول را بـه یـاد دارم. مادر بزرگم به مناسبت تولدم بـه من قلکی بـه شـکـل خـرس هـدیـه داد. آن خـرس چیــنی با آن لبخند ابـلـهـانـه اش بـه مـن هـدیه شـده بـود تا بتوانم قانون ها و مســئولـیـت های مالی را توسـط آن یـــاد بــگیـــرم. آن هـا سـخـت تـرین آموزش ها در زنـدگـیـم بودنـد! بـــه عقــیـــده اطرافیانم، مسئولیت پذیری مالی به این معنا بود که من نباید هیچ مقدار از پولم را برای خرید شکلات هدر دهم. همیشه بعد از گرفتن پول تو جیبی هفتگیم، مادرم با جدیت از من می خواست که یک سکه از آن را برای پس انداز در قلکم بیندازم. اینطور شد که من محتکر و پول جمع کن بار آمدم. آموزش های پدر و مادرم بسیار موفقیت آمیز بود. و من یاد گرفتم که سختی های زندگی را تحمل کرده و پول هایم را خرج نکنم. باور کرده بودم که هر چه پول بیشتری داشته باشم، خوشبخت تر خواهم شد. اما ثابت شد که این تفکر کاملاً غلط بوده است. من هیچگاه به اندازه ی کافی پول نداشتم. هر چه پول بیشتری می اندوختم، بیشتر نگران از دست دادنش می شدم. تا عمق وجودم حریص و طماع شده بودم و هیچ دوست سخاوتمندی هم نداشتم تا راه های بهتر زندگی کردن را به من نشان دهد. با فردی آشنا شدم که وقتی با تغییرات اوضاع و احوال دچار مضیغه مالی می شدم، به من مبلغی پول می داد. از آن جا که او را در حالتی می دیدم که بدون هیچ آینده شغلی، پس اندازش نیز رو به پایان است، از این کارش بسیار متعجب می شدم. چگونه او می توانست چنین آزادانه بخشش کند؟ او مثل من نگران پول نبود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:27 توسط سمیرا صرامی |
|
|
شکست" نقطه ی مقابل "موفقیت" نیست. ترجیحاً باید اظهار داشت که بهتر است نقطه ی متضاد موفقیت را عواملی نظیر بی تفاوتی و سهل انگاری در نظر بگیریم چراکه بی تفاوتی و بی مسئولیتی می تواند ما را در جاده توهم و بی میلی قرار دهد. در این شرایط بیهوده تلاش می کنیم و اهداف غیر واقعی برای خود قائل می شویم و متاسفانه نمی توانیم به خواست های خود جامه ی عمل بپوشانیم. از سوی دیگر اگر بخواهیم موفقیت را بررسی کنیم باید اذعان بداریم که مقوله مذکور صرفاً در "رسیدن" و "ثمر یافتن" است که می تواند معنا پیدا کند.
اصلاً مهم نیست که با چه نوع محدودیت هایی روبرو هستیم و یا چه حدودی در پیش رویمان وجود دارد؛ اگر بخواهیم بر روی محدودیت ها و موانع برچسب شکست بزنیم، با این کار خود ارزش ذاتی و وجودیمان را از بین می بریم و توانایی تغییر شرایط را از دست خواهیم داد. باید توجه داشت که هنر فائق آمدن بر محدودیت ها را بیشتر میتوان به عنوان یک تمرین معنوی و روحانی در نظر گرفت. این امر به شما ارزش، احترام، و شان خاصی عطا می کند، و سبب می شود که خودتان را به عنوان یک پیشرو در مسیر سفر به سوی کسب موفقیت های بیشتر ببینید. بسیاری از افراد قضاوت های نا آگاهانه و نسنجیده ای از خود و توانایی هایشان دارند و قادر نیستند که تصویر مناسبی از شخصیت فردیشان در ذهن بسازند. این قبیل افراد مسیر صحیح معنوی زندگی خود را پیدا نکرده اند و در برخی موارد شاهد آن هستیم که پس مانده های عاطفی مسموم گذشته را به دوش میکشند و به هیچ وجه قادر به زمین گذاشتن آنها نیستند. عموماً ماهیت وجودی افراد از دو جزء تشکیل می شود. از یک طرف قسمتی از وجودتان هست که به شما اجازه پیش روی نمی دهد و از سوی دیگر قسمت دیگری از وجودتان هم هست که شما را تشویق می کند تا موقعیت های جدید را در آغوش بگیرید. نیکوست تنشی که میان این دو جزء ایجاد می شود را نه تنها به منزله ی یک امتیاز ویژه محسوب کنید، بلکه باید آنرا به عنوان نوعی عرصه ی مولد که حاوی گونه ای تعادل و آرامش است نیز در نظر بگیرید. این قابلیت به شما کمک میکند تا بتوایند ارزیابی دقیقی از خواست ها و نیازهای خود داشته باشید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:45 توسط سمیرا صرامی |
|
|
آیا در شگفتید که چقدر روزها و ماه ها زود می گذرند؟ از انبوه کارهایی که باید انجام دهید و مقدار کمی که تا به حال به پایان رسانده اید، مضطرب و وحشتزده هستید؟ نگران نباشید، تنها نیستید، همه وضعیتی مشابه شما دارند. ما در دنیایی بسیار شلوغ و پرمشغله زندگی می کنیم که زمان ، اولویتها و انرژیمان در چالش به سر میبرند. واقعیت این است که زمان به اندازه کافی برای همه چیز وجود ندارد و برای انجام همه کارهای هم انرژی کافی نداریم. همه شما مطمئناً زمانی در طول زندگیتان فکر کرده اید که چه می شد خدا هفته را 8 روز یا روز را 30 ساعت می آفرید. به نظر خوب است اما اگر آنطور هم بود، ما آن زمان اضافی را هم جذب می کردیم و باز در هم نقطه بودیم.
5 قدم وجود دارد که با مدیریت زمان و به موقع انجام دادن هر کار، میتوانیم به موفقیت بیشتری دست پیدا کنیم. 1. ارزیابی: واقعاً چه می خواهیم؟ در چه جهتی رو به حرکتیم؟ الان چه می کنیم؟ 2. واقعی شدن: چه چیز واقعاً اهمیت دارد و روی اهداف طولانی مدت ما اثر می گذارد و بیشتر آن را پشتیبانی می کند؟ چه چیزهایی فاقد اهمیت هستند؟ چه چیز حواس و تمرکز من را بر هم می زند؟ 3. برنامه: برای رسیدن به اهدافم چه کار باید بکنم؟ قدم های اصلی برای رسیدن به اهداف کدام ها هستند؟ چطور باید اینکار را انجام دهم؟ چه برنامه یا استراتژی من را متمرکز می کند؟ 4. تمرکز: برای رسیدن به این اهداف، باید چه کسی باشید و از چه ساختارهایی پیروی کنید؟ 5. کنترل/ارزیابی: آیا کارهای کوچک و پیش پا افتاده انجام می دهم؟ آیا وقتم را هدر می دهم؟ چه چیز کار میکند/ چه چیز کار نمی کند؟ چطور می توانم کارهایی که انجام می دهم را موثرتر کنم؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:22 توسط سمیرا صرامی |
|
|
حقیقت مسئله این است که هر کسی با یک دهان و تارهای صوتی می تواند با دیگران حرف بزند. می تواند اینقدر حرف بزند که به کلی خسته و درمانده شود. درمورد همه چیز می تواند حرف بزند. می تواند ادعا کند که بهترین است، می تواند تهدیدتان کند یا حتی فحش و بد و بیراه نثارتان کند. می تواند دروغ بگوید، راست بگوید، فریبتان بدهد یا قصه هایی را از خود ببافد که حقیقت نداشته است، مگر اینکه بتواند حرف هایش را با عمل ثابت کند. قهرمانی که قهرمان نبود حتماً تابه حال با افراد خالی بندی برخورد داشته اید که گوشه ای نشسته و از خاطرات خود شروع به صحبت می کند. با توجه به حرف هایش شما تصور خواهید کرد که او یک قهرمان، یک ورزشکار یا آدم مهمی است، تا اینکه در آخر کار وقتی تا مقصد دنبالش می کنید می بینید که وارد پمپ بنزین شده و به کارش ادامه می دهد. جریان چیست؟ بله، این فرد واقعیت خود را دوست ندارد، به همین دلیل تصویر یک قهرمان را برای خود می سازد تا همه قبولش کنند. البته او باید بداند که در زندگی کوچک خود، واقعاً یک قهرمان است، فقط باید این مسئله را بپذیرد. هر کسی با کمی قوه ی تعقل می تواند قهرمان باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 10:35 توسط سمیرا صرامی |
|
|
مي دونم تو هم مثل من و هزاران بنده ديگه مي خواي خوشبخت ترين انسان روي كره زمين باشي، پس بيا، دستات رو توي دستاي من بذار تا من و تو به اون سرزمين به ظاهر رويايي برسيم و اونو به يك حقيقت دل انگيز، بدل كنيم. توي اين جست و جو اول از همه بايد يه نفررو خوب بشناسي، اوني كه تو رو از همه بهتر مي شناسه و بيشتر از هر كس ديگه به تو نزديكه، اوني كه اگه صداش كني جوابت رو مي ده. چون بندگان من از دوري و نزديكي من از تو پرسند بدانند كه من به آن ها نزديك خواهم بود، هر كه مرا خواند دعايش اجابت كنم پس بايست دعوت مرا بپذيرند تا به سعادت راه يابند. (بقره/ 186) شرط ديگه هم اينه كه هر چي اون گفت و يا ازت درخواست كرد "نه" توي كارش نياري هرچند به چشم تو بد بياد و به مذاق تو تلخ تر از زهر. يه وقت مي شه تو يه چيزي رو مي خواي كه به نفعت نيست و يا از چيزي بدت مي آد ولي برات خوبه. اصلاً مي دوني چيه؟ اون كسي كه تو بهش دل مي بندي از همه ريز و درشت تو خبر داره، حتي مي دونه الان توي فكرت چيه. چون تو رو از نيستي به هستي رسونده، همه چيز آفرينش رو در اختيارت گذاشته و نعمت رو برات تموم كرده. آيا شما مردم به حق مشاهده نمي كنيد كه خدا انواع موجودات كه در آسمان ها و زمين است براي شما مسخر كرده است و نعمت هاي ظاهر و باطن خود را براي شما فراوان فرموده (با وجو د اين) برخي از مردم بي خبر از كتاب روشن حق از روي جهل و گمراهي در دين خدا مجادله مي كنند. (لقمان/20) پس هر چي اون واسه تو بخواد، تو هم اونو بپذير هر چي هم كه اون برات نخواسته تو هم نخواه، خلاصه اين كه تمام و كمال، راضي به رضاي اون باش و مطمئن باش اگه همين طوري پيش بري به چيز خوبي تكيه كردي. و هر كس روي تسليم و رضا به سوي خدا آرد و نكوكار باشد چنين كسي به محكم ترين رشته الهي چنگ زده است و بدانيد كه پايان كارها به سوي خداست. (لقمان/22) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:48 توسط سمیرا صرامی |
|
|
عـدم مـوفـقـیت و شـکسـت ها نشانگر این هستند که راه پـیـروزی راهـی دشـوار و پـیـچ در پـیـچ اسـت. آنـهــایی کـه مـی خواهـنـد از خـود اثـری مـانـدگار در دنیای تجارت باقی بـگـذارنـد، بـر سـر راه خـود نـاگـزیـر از رویـارویـــی با موانع و مشـکلات هسـتند. و هـر چـقـدر هـم کـه دانـش و کـفایـت داشته باشند، باز از این مسئله مستثنی نیستند. همه ما انسانها درطول زندگیمان مرتکب اشتباه میشویم. تـنها سوالی که پیش می آید این است که: آیا آنقدر عاقل هستید که از این اشتباهات درس بگیرید؟
اما گروهی از سرمایه داران و تاجران بانفوذ و مهم عقیده دارند که اصل مهم در دنیای تجارت ریسک کردن است. آنها می گویند هیچ کس حتی یک ريال به دست نمی آورد که قبلش پولی از دست نداده باشد. و آنهایی که موفق می شوند کسانی هستند که از تجربیات و اشتباهات گذشته شان درس گرفته اند. آیا اشتباهاتتان خیلی بزرگ است؟ دونالد ترامپ، صاحب برج ترامپ نیویورک، هتل پلاتزا، و هتل بین المللی ترامپ، توانست پس از ارتکاب به یک اشتباه و از دست دادن پولش، با تکیه بر توانایی های خود از نو همه چیز را شروع کرده و در جای دیگری سرمایه گذاری کرد. او ثابت کرد که اشتباهات با صرف وقت و پشتکار قابل جبران هستند. جبران اشتباهات در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که شما را در این مسیر یاری می کنند.
2- از تجربیاتتان درس بگیرید از اشتباهاتتان استقبال کنید و آن را فرصتی برای اصلاح خود و آینده ی کاریتان بدانید. از این فرصت استفاده کنید تا بتوانید همه چیز را دوباره به حالت مثبت درآورید. 3- از شکست های بزرگتر جلوگیری کنید 4- به خودتان نگیرید 5- شخصیتتان را اصلاح کنید دلسرد نشوید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط سمیرا صرامی |
|
|
خیلی بد است، اما بچه ها باور کنید من امروز حالم خیلی گرفته شده. ماشینم را به کارواش بردم تا به خیال خودم تمیز شود و برق بیفتد. آنها ماشین را به طور دستی شستند تا مبادا دستگاه های شستشو رنگ اتومبيل من را نبرند. به هر حال، کارکنان آنجا همیشه کارشان را عالی انجام می دادند، اما مدتی است که صاحب قدیمی ملک را به یک فرد کودن واگذار کرده و متاسفانه این افراد حتی نمیتوانند یک رومیزی را تمیز کنند چه برسد به یک ماشین لوکس و تجملی. دلیل عصبانیت من از این قرار است که وقتی برای تحویل ماشین در محل حاضر شدم، متوجه شدم که آنها قسمت های ریزی را از قلم انداخته اند، که اگر بخواهم آنها را نام ببرم باید بگویم: کل در سمت راست، چرخ ها، و از این گذشته لکه هایی هم بر روی کل شیشه جلو....به چشم می خورد و تازه دو برابر نیز از من پول گرفته بودند. خوب خودتان قضاوت کنید؛ به همین دلیل سرشان داد و بیدا کردم و آنها هم تمام اشکالات را برطرف نمودند، اما به راحتی 20 دقیقه از وقت گرانبهای مرا تلف کردند. کار را به دقت انجام دهید نکته ای که قصد داشتم با داستان بالا به شما منتقل کنم این است که به هر حال هر کسی شغلی دارد و کاری انجام می دهد، اما اگر شخصی به راستی در پی قدرت و موفقیت باشد، باید بداند که مهمترین عامل در راه رسیدن به آن، اهتمام در اتمام کار است. اگر تصمیم به انجام چالش های تازه می گیرید، باید تا آخرین مرحله را در نظر خود مجسم کنید. ممکن است پیروز شوید و یا شکست بخورید اما تا پایان راه، نجابت، قدرت، امید، و عزم خود را برای مبارزه کردن از دست ندهید – چه ببرید چه ببازید- به خاطر داشته باشید که برنده هیچ گاه نمی ترسد و ترسو هیچ گاه برنده نمی شود. هیچ گاه این مطلب را فراموش نکنید. آیا منظورم واضح است؟ بله من همیشه منظورم را به روشنی بیان می کنم. آیا می توانید تصور کنید: ماشینی را خریداری کرده اید که ساخت آن نیمه کاره است؟ ماشین روشن می شود، می توانید با آن رانندگی کنید، اما فقط ترمز ندارد. نظرتان در مورد زندگی کردن در خانه ای که سقف ندارد چیست؟ به طور حتم امکان پذیر نیست. این در حالی است که بسیاری از انسان ها اهداف خود را در نیمه راه به دست فراموشی می سپارند، چراکه ادامه مسیر برایشان دشوار است و باید از موانع بسیار زیادی عبور کنند. ترسوها. پشتکار و بلند پروازی من یکی از طرفدار های پر و پا قرص بوکس هستم گاهی اوقات ورزش به خشونت و خوی وحشیانه کشیده می شود ( که نکته جالب و هیجان انگیزش نیز همین جاست) اما چیزی که من از این ورزش یاد گرفتم این است که قهرمانان واقعی، افرادی مثل راکی مارکیانو (خدا روحش را شاد کند)، محمد علی کلی، و شوگر ری لئونارد، تنها به این دلیل به صورت افسانه در آمدند که هیچ گاه نترسیدند و دست از ادامه کار نکشیدند. آنها تمام مدت از جان و دل مبارزه می کردند. حتی در زمانی که خسته شده بودند، و یا ضربه خورده بودند، همیشه بر علیه تمام مشکلات و موانع در نهایت قدرت می ایستادند و به پیروزی دست می یافتند. آنها میتوانستند حریفان خود را ضربه فنی کنند چراکه پایشان را فراتر از مرزها می گذاشتند و هیچ کس نمی توانست به گرد پای آنها برسد. رقبا در هیچ حالتی با آنها قابل مقایسه نبودند. بلند پروازی هایشان حد و مرزی نداشت. آنها تشنه بودند و هر بار ثابت کردند که میزان عطششان تا چه اندازه سیری ناپذیر بوده است. بلند پروازی مانند دانه ای است که در قلب شما روییده می شود و مانند دست مایه ای شما را به سمت موفقیت و کامیابی رهنمون می سازد. به شما کمک می کند تا به بالاترین قله هایی که هیچ کس دیگر حتی نمی تواند تصورش را هم بکند به راحتی صعود کنید. اما بلند پروازی هم به نوبه خود نیاز به پرورش و تغذیه دارد. شما باید آتش آن را به دقت شعله ور کنید، و تا آنجايی که ظرفیت شما اجازه می دهد آنرا رشد و پرورش دهید. یکی از دلایلی که بسیاری از افراد پیش از اینکه به هدف خود برسند، دست از تلاش و کوشش می کشند، این است که سنگ های بزرگ بلند می کنند و همانطور که میدانید سنگ بزرگ نشانه نزدن است ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:0 توسط سمیرا صرامی |
|
|
1- ياد و اعتماد و اتكال به قدرت و ياري خداي رحمان 2- خود هشياري، خود بيداري و اشراف و بصيرت لحظه به لحظه به خود 3- تغيير در الگوها و ايجاد نشانه ها 4- خوديابي (من كيستم) 5- خود احساسي (احساس خود شايستگي، خودسالاري و احساس شخصيت) 6- خودباوري و خودمحوري در راستاي خدامحوري 7- اقتدار در مقابل ضعف 8- يقين در مقابل ترديد 9- احساس رهبري و مديريت 10- مسئوليت پذيري 11- تميزي و زيبايي ظاهر 12- تعريف از خود و ديگران 13- تشويق خود و ديگران 14- عدم شماتت و سرزنش خود و ديگران 15- سلامت و نگهداري از جسم 16- لبخند 17- ابراز عشق به ديگران و متذكر شدن ويژگي هاي خوب آنان 18- نگاه به ديگران (در عين تواضع، بزرگي خود را در دل حس كنيد) 19- كمك به ديگران و بخشايش 20- تعهد به قول، صداقت و راستي 21- عدم انجام خلاف و مجبور نشدن به عذر خواهي به خاطر خلاف 22- قاطعيت و گفتن نه 23- دانش و تجربه 24- نظم و انضباط كاري 25- عدم تأخير 26- مديريت زمان 27- مديريت اولويت ها 28- عدم مقايسه خود با ديگران 29- داشتن هدف و برنامه در زندگي 30- ژست و حالت بدني |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:24 توسط سمیرا صرامی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ متعلق به نمایندگی جناب آقای دکتر علیرضا آزمندیان در مرکز و جنوب ایران اسلامی میباشد.شما بازدید کننده عزیز میتوانید با ارائه نظرات خود ما را در جهت بهتر شدن وبلاگ یاری فرمائید
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| نویسندگان |
|
سمیرا صرامی ایمان احتشام زاده |
| پیوندها |
|
تيم آپيرون سايت دكتر آزمنديان آقاي مجيد نبيئي |
|
RSS
|